آدم ها و حرف ها ـ حکایت و داستان کوتاه

حکایت ، داستان کوتاه ، آموزنده ، طنز ، متن زیبا


-
گاهی آدمها فقط می خواهند شنیده شوند ، حرف بزنند و گفته شوند.
روبروی هم بنشینند و یا روی نیمکت پارکی و کلمات را بریزند در قالب جمله ... بشوند دردی که درمانش شنونده است ...
الزامن نباید همه ی ارتباطات در آخر برسند به اتاقی که لامپش خاموش می شود!
آدمی با شنیده شدن هم ارضا می شود ، تبش فروکش می کند و دردش التیام می یابد ...
گاهی فقط باید نشست و آدمها را شنید ، همین !
-
ﺣﻜﺎﻳﺖ ﺭﻓﺎﻗﺖ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺑﻌﻀﯽ ﺭﻓﻘﺎﺣﮑﺎﯾﺖ
"ﻗﻬﻮﻩ " ﺍﻳﺴﺖ، ﻛﻪ ﺑﻪ ﻳﺎﺩﺷﻮﻥ ﺗﻠﺦ ﺗﻠﺦ
ﻣﯿﻨﻮﺷﯿﻢ . ﻭ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺟﺮﻋﻪ ﺍﺵ ﻣﯿﺎﻧﺪﯾﺸﯿﻢ ، ﻛﻪ
ﺍﻳﻦ ﻃﻌﻢ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻳﺎ ﻧﻪ؟
ﻭ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮔﻴﺮﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﺑﻴﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻭ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ
ﻛﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻧﺶ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ
ﺗﻤﺎﻡ ﻛﻪ ﺷﺪ،ﻣﯿﻔﻬﻤﯿﻢ ، ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻗﻬﻮﻩ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﯿﻢ !
ﺣﺘﯽ، ﺗﻠﺦ ﺗﻠﺦ !
-
هرگز در میان موجودات زنده ، مخلوقی که برای کبوتر شدن آفریده شده ، کرکس نمی شود ... !
این خصلت در میان هیچ یک از مخلوقات نیست ، جزآدمیان ... !

مردی که می خندد |
ویکتور هوگو | ترجمه جواد محبی
-
-
اگر روزی …
محبت کردی بی منت ! لذت بردی بی گناه ! بخشیدی بدون شرط…
بدان آن روز واقعاً زندگی کرده ای
-


وقتی خوشبخت هستی که وجودت آرامش بخش دیگران باشد.