آدم ها و حرف ها ـ حکایت و داستان کوتاه

حکایت ، داستان کوتاه ، آموزنده ، طنز ، متن زیبا


-
1.اگه میخوای راحت باشی کمتر بدون واگه میخوای خوشبخت باشی بیشتر بخون!
2.تا پایان کار از موفقیت درباره آن با کسی صحبت نکن!

3.برای حضور در جلسات حتی یک دقیقه هم تاخیر نکن!
4.قبل ازعاشق شدن ابتدا فکر کن که آیا طاقت دوری جدایی و سختی را داری یا نه؟؟؟

-
این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر،
برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان،
برای خیره شدن به جاریِ آب شاید
اما برای ساعت پشت ساعت، روز پشت روز،
شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده اند …



قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند
و ساعت های دیجیتال به جایشان صبح خوانی کنند …
آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً،
که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن ما
تا قرص خواب لازم نشویم
و این طور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود …



من فکر می کنم قرار نبوده کار کردن، جز بر طرف کردن غم نان،
بشود همه دار و ندار زندگی مان، همه دغدغه زنده بودن مان …
قرار نبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن،
این همه قانون مدنی عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه
و زندان و گروکشی و ضعف اعصاب داشته باشد …



قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا،
صورتک زرد به نشانه سفت بغل کردن
و بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم …
چیز زیادی از زندگی نمی دانم،
اما همین قدر می دانم که این همه قرار نبوده ای که برخلافشان اتفاق افتاده ،
همگی مان را آشفته و سردرگم کرده !
آنقدر که فقط می دانیم خوب نیستیم،
از هیچ چیز راضی نیستیم،
اما سر در نمی آوریم چرا …
-
قرار نبوده این قدر دور شویم و مصنوعی،
ناخن های مصنوعی، دندان های مصنوعی،خنده های مصنوعی،
آواز های مصنوعی، دغدغه های مصنوعی …



قرار نبوده تا نم باران زد،
دستپاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر بگیریم
که مبادا مثل کلوخ آب شویم



هر چه فکر می کنم می بینم
قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان در رقابت های تنگانگ باشیم
تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم
این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟



قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم،
از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم
بعید می دانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود
باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند،
دراز بکشد نی لبک بزند با سوز هم بزند …



قرار نبوده این همه در محاصره سیمان و آهن،
طبقه روی طبقه برویم بالا …
قرار نبوده این تعداد میز و صندلی کارمندی روی زمین وجود داشته باشد
بی شک این همه کامپیوتر و پشت های غوز کرده آدم های ماسیده
در هیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده …




ادامه دارد...
-
لازم است؛ گاهی از خانه بیرون بیایی. و خوب فکر کنی؛ ببینی باز هم می خواهی به خانه برگردی یا نه؟

لازم است؛ گاهی از مذهب و دینت بیرون بیایی. و ببینی پشت سر اعتقادت چه می بینی! ترس یا حقیقت؟

لازم است؛ گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی. فکر کنی که چه قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است؟

لازم است؛ گاهی درختی، گلی را آب بدهی؛ حیوانی را نوازش کنی؛ یا غذا بدهی و ببینی! هنوز از طبیعت چیزی در وجودت مانده یا نه؟!

لازم است؛ گاهی پای کامپیوترت نباشی؛ پارس یونیت، وایبر، فیسبوك، ویچت و لاینت را بی خیال شوی! با خانواده ات دور هم بنشینید. یا گوش به درد دل رفیقت بدهی؛ و ببینی! زندگــــــی فقط همیـــــــــن گوشی و لپ تاپت است یا نه؟!

لازم است؛ گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج! تا ببینی؛ در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟!

لازم است؛ گاهی مولانا باشی! بودا باشی! انسان باشی! ببینی می شود؛ یا نه؟!

و بالاخره لازم است؛ گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری ... و از خود بپرسی؛ که آیا سالهای عمرم سپری شد؛ تا این كسی بشوم که اکنون هستم؟ آیا همین منِ امروزیم را می خواستم؟

آیا ارزشش را داشت؟
--
منبع : Parsunit.com/social/mehrdad
-
آدمهایی هستند که خیلی “وجود” دارند.
نمی گویم خوبند یا بد، چگالی ِ وجودشان بالاست.
اصلا یک
"امضا" هستند برای خودشان!
افکار، حرف زدن، رفتار و هر جزئی از وجودشان امضادار است.
اینها به شدت
"خودشان" هستند.
یعنی تا خودشان نباشند اینطور خاص و امضادار نمی شوند که!
در یک کلمه،
"شارپ" هستند و یادت نمی رود "هستن" هایشان را،
بس که حضورشان پر رنگ است و غالبا هم خواستنی.
رد پا حک می کنند اینها روی دل و جانت،
بس که بَلدند
“باشند” ..
این آدمها را هر وقت به تورت خورد، باید قدر بدانی ..
دنیا پر از آن دیگریهای بی امضایی است،
که شیب منحنی حضورشان، همیشه ثابت است .!

"قیصر امین پور"




http://upir.ir/934/Untitled-6_4728e.jpg
--
منبع : Parsunit.com/social/nasimi
-

چهار تا مهندس برق، مكانیك، شیمی و كامپیوتر با یه ماشین در حال مسافرت بودن كه یهو ماشین خراب میشه. خاموش میكنه و دیگه هر چی استارت میزنن روشن نمیشه.


میگن آخه یعنی چی شده؟
مهندس برقه میگه: احتمالا مشكل از مدارها و اتصالاتو سیم كشی هاشه.
یكی از اینا یه ایرادی پیدا كرده.
مهندس مكانیكه میگه: نه بابا، مشكل از میل لنگ یا پیستوناشه كه بخاطر كار زیاد انحراف پیدا كرده.
مهندس شیمیه میگه: نه، ایراد از روغن موتوره. سر وقت عوض نشده، اون حالت روان كنندگیشو از دست داده.
میبینن مهندس كامپیوتره ساكته و هیچ چی نمیگه. بهش میگن: تو چی میگی؟
مشكل از كجاست؟ چیكارش كنیم درست شه؟
مهندس كامپیوتره یه فكری می كنه و میگه: نمیدونم، ولی بنظرم پیاده شیم، سوار شیم شاید درست شده باشه
-
گاهی آدمها فقط می خواهند شنیده شوند ، حرف بزنند و گفته شوند.
روبروی هم بنشینند و یا روی نیمکت پارکی و کلمات را بریزند در قالب جمله ... بشوند دردی که درمانش شنونده است ...
الزامن نباید همه ی ارتباطات در آخر برسند به اتاقی که لامپش خاموش می شود!
آدمی با شنیده شدن هم ارضا می شود ، تبش فروکش می کند و دردش التیام می یابد ...
گاهی فقط باید نشست و آدمها را شنید ، همین !
-
ﺣﻜﺎﻳﺖ ﺭﻓﺎﻗﺖ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺑﻌﻀﯽ ﺭﻓﻘﺎﺣﮑﺎﯾﺖ
"ﻗﻬﻮﻩ " ﺍﻳﺴﺖ، ﻛﻪ ﺑﻪ ﻳﺎﺩﺷﻮﻥ ﺗﻠﺦ ﺗﻠﺦ
ﻣﯿﻨﻮﺷﯿﻢ . ﻭ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺟﺮﻋﻪ ﺍﺵ ﻣﯿﺎﻧﺪﯾﺸﯿﻢ ، ﻛﻪ
ﺍﻳﻦ ﻃﻌﻢ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻳﺎ ﻧﻪ؟
ﻭ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮔﻴﺮﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﺑﻴﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻭ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ
ﻛﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻧﺶ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ
ﺗﻤﺎﻡ ﻛﻪ ﺷﺪ،ﻣﯿﻔﻬﻤﯿﻢ ، ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻗﻬﻮﻩ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﯿﻢ !
ﺣﺘﯽ، ﺗﻠﺦ ﺗﻠﺦ !
مشاهده پست‌های بیشتر